نمیدانم یکه چه شد..قبل تر که درگیر دانشگا و اینها بودم نمیرسیدم به وبلاگ برسم ولی الان که میرسم،نمیتوانم بنویسم ..انگار که تمام ذوق نوشتن فروکش کرده باشد .کل تابستان گذشت با فیلم و کتاب و خواب و فکر ..این چند روز اخیر هم که درگیر یک سری مسائل..دارم زیر این حساسیت ها له میشوم اما دست من نیست ، من همینم ..نمی دانم دیشب فهمید که یک هو از یکی از جملاتش حالم عوض شد و ساکت شدم,که پرسید چرا ساکت شدی نکند حرفهایت ته کشید یا شاید حوصله ات..لبخند زدم..گفت لبخند تلخ؟جواب ندادممن که خودم را میشناسم میدانم برایم قابل تحمل نیست یک سری چیزها ..حالا اسمش حساسیت زیاد است،جزئی نگری زیاد است..نمی دانم ..فقط می دانم دست من نیست ......کاش میشد مغزم را برداشت و گرفت زیر دوش آب سرد ..این را جایی خواندم و الان میبینم چقد خوب است و نیازش دارم ..یک تغییر درست و حسابی میخواهم ..شاید یک تغییر درست وحسابی یا تنوع بزرگ حالم را بهتر کندنصفه و نیمه ول میکنم نوشتن را ..دستم نمیرود دیگر
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 12:11