خرید بک لینک
نمیدانم یکه چه شد..قبل تر که درگیر دانشگا و اینها بودم نمیرسیدم به وبلاگ برسم ولی الان که میرسم،نمیتوانم بنویسم ..انگار که تمام ذوق نوشتن فروکش کرده باشد .کل تابستان گذشت با فیلم و کتاب و خواب و فکر ..این چند روز اخیر هم که درگیر یک سری مسائل..دارم زیر این حساسیت ها له میشوم اما دست من نیست ، من همینم ..نمی دانم دیشب فهمید که یک هو از یکی از جملاتش حالم عوض شد و ساکت شدم,که پرسید چرا ساکت شدی نکند حرفهایت ته کشید یا شاید حوصله ات..لبخند زدم..گفت لبخند تلخ؟جواب ندادممن که خودم را میشناسم میدانم برایم قابل تحمل نیست یک سری چیزها ..حالا اسمش حساسیت زیاد است،جزئی نگری زیاد است..نمی دانم ..فقط  می دانم دست من نیست ......کاش میشد مغزم را برداشت و گرفت زیر دوش آب سرد ..این را جایی خواندم و الان میبینم چقد خوب است و نیازش دارم ..یک تغییر درست و حسابی میخواهم ..شاید یک تغییر درست وحسابی یا تنوع بزرگ حالم را بهتر کندنصفه و نیمه ول میکنم نوشتن را ..دستم نمیرود دیگر

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:11

یک چیزهایی هی تکرار شود ، تکرارِ داغون کننده منظورم است ، سر چیزهای بیخود ..هی تمامی نداشته باشد ..هی آدم خسته شود اما کاری از دستش بر نیاید ،نه که تمام چیزها دست او باشد نه،یک چرخه آدم منظورم است ..دست همه شان ...ولی هیچ کدام ..........هی بیایم این جا و بخواهم از تمام آن چیزها ،خستگی ها، اعصاب نداری ها، بنویسم که چه ...حوصله نوشتنشان را هم ندارم .. :) + فیلم دیدن ها انقد زیاد شده که نمیشود همه شان را معرفی کرد نه اینجا و نه اینستا گرام .. اما دیروز دو فیلم دیدم: 2016this beautiful fantasticمن فکر میکنم از آن فیلم هایی بود که شروعش کنی ،جذبش میشوی و حوصله ات که سر نمیرود هیچ،همراهش میشوی و در نهایت یک چیزی هم به تو می گوید فیلم ،شاید مثلِ یک تلنگر :) و becoming jane 2007،داستان زندگینامه ی نه چندان معتبرِ جین آستین،خالق رمان محبوبِ غرور و تعصب .... انتخاب واحد عقب افتاد ،که چیز عجیبی نیست با آموزش آن دانشگاه.. مهر هم دارد می آید ..و به خیلی چیزها نزدیک ترم میکند .. با مامان حرف نمیزنم چد روزست ..خنثی ام ..خنثی ...

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 13:45

قضیه ی تغییر خوابگاه و اینها چیست دیگر ... مسخره بازی .. کم کم دارند هی شرایط را غیر قابل تحمل تر میکنند و من را از انتخابم پشیمان تر ...... یک مهر در دانشگاه حاضر شوی که چه .. (اضافه نوشت: یک مهر حاضر نشدیم ) .. یک وقت هایی دلم میخواهد یکی جلویم باشد و همینجوری تند تند حرف بزنم از هر چه ..هرجه ..بی وقفه ..با فحش و کلی چیزهای دیگر ...یا گوشی را بردارم هر چه میتوانم تایپ کنم و بنویسم و بنویسم و سند کنم و بعد یک نفس راحت بکشم و بعد استیکر لبخند ملیحی بفرستند و بگوید حالت بهتر شد ..یا نه این را نپرسد چون شاید اتفاقا با پرسیدن این حالم بدتر شود... نمی دانم.... ..... میدانید یک چیزهایی را نمیشود حتی بیان کرد ،نه با کسی که صددرصد با او راحتی و به او اطمینان داری نه حتی اینجا ......بحث اینجاست که اینها را نمیشود بیان کرد فقد یک چیزهاییست در ذهن که برای خودمان ملموس است .. گاهی وقت ها میترسم از زندگی کردن ، گاهی وقت ها فقد باید خودم را ارام کنم و به خودم امیدواری بدهم ،چه رسد به امید دادن به کس دیگری ... ..چرا آدم باید مقاومت کند از فهمیدن اشتباهش،از تغییر به طرف درست ،چرا چرا ...(راجع به کسی که نزدیک است که خیلی نزدیک است) این ازارم میدهد ،ناراحتم میکند،سردم میکند،تنفر مرحله ای بوجود میارد و در نهایت ناامیدی و خیلی چیزهای دیگر.. آح از ما آدم ها .آخ ....+ دست از مقایسه کردن برداریم

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 13:45

صفحه بندی